نمی فهمم

من زجر میکشم !!! زمانی که می بینم پدرم به زحمت از زمین بلند می شود. من زجر میکشم !!! وقتی می بینم پدرم اسامی ما را فراموش کرده است . من زجر میکشم !!! لحظه ای که مادرم از شدت میگرن به خود می پیبچد و دارو بی تاثیر است. م نایب

من زجر میکشم !!! زمانی که می بینم پدرم به زحمت از زمین بلند می شود. من زجر میکشم !!! وقتی می بینم پدرم اسامی ما را فراموش کرده است . من زجر میکشم !!! لحظه ای که مادرم از شدت میگرن به خود می پیبچد و دارو بی تاثیر است. م نایب

هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد، آینده ما را می آفریند. نقطه اقتدار همواره در لحظه حال است. عذاب هر کس به دلیل انزجار از خویشتن و احساس گناه است. درونی ترین احساس هرکس این است که ” آنچنان که باید خوب نیستم ” این تنها یک اندیشه است …ادامه مطلب…

نیایش خدایا آتش مقدس ” شک ” را آنچنان در من بیفروز تا همه یقینهائی را که در من نقش کرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده ی این خاکستر ، لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی ، شسته از هر غبار، طلوع کند. خدایا به هرکه دوست می داری بیاموز که عشق …ادامه مطلب…

کاش که مه رخ صنمی داشتیم دلبر شیرین سخنی داشتیم ساز دلش با دل ما کوک بود کاش که درد دگری داشتیم کاش که بی مهری این روزگار رحم کند بر من آزرده حال بشکند این خلوت تنهاییم لب به لب و …ادامه مطلب…

معبد هندیها معروف به معبد میمونها در مالزی مترسک گفت ای گندم !!! تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد

عکس : الگوبرداری از پل خواجوی اصفهان در پایتخت اداری مالزی در برابر خدا مثل کودکی باشید که وقتی او را به هوا می اندازید می خندد ، چون ایمان دارد که شما او را خواهید گرفت

عکس از پایتخت جدید مالزی خیلی وقتا نمیدونم تو این فر صت شاید کوتاه زندگی دنبال چییم ؟ همیشه انگار یه کار ناتموم دارم ، واسه برنامه هائی که ندارم عجولم !!! معمولا یه لیست آماده از دوست داشتنیهام را برا دیگرون میگم ولی خدائیش واقعی نیست !!! دوست دارم تا صحبت هرچی میشه منم پز کسائی …ادامه مطلب…

دستم به قلم رفت ، دلم به هزار راه …. چشمانم روی کاغذ ماند و ذهنم ار نفس افتاد…. لرزش دستم قلم را تاب نیاورد و قطره ای جای “ به نام خد “ا را گرفت…. اشک بود یا عرق …… برای که بنویسم ؟ یا از که ؟ می خواهم برای تو بنویسم ، برای توئی …ادامه مطلب…

عکس از دوست خوبم علیرضا اسدی دوباره سیب بچین حوا …. من خسته ام …….. بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.