دی ۲۹م, ۱۳۹۰

خدایا !!!!! امیدوارم که اشتباه نکرده باشی

  خدایا کودک گرسنه ای  را دیدم  که مصرانه لباسم را میکشد تا دعا از او بخرم   جوانی را می بینم  که چندین سال است  در کما است و   مادرش عاشقانه عمرش را برای نگهداریش می گذارد   پیر زنی را دیدم که هر روز تنها در خانه توان راه رفتن ندارد و منتظر …ادامه مطلب

دی ۲۴م, ۱۳۹۰

برادرم !!! خوب شد که نماندی

محمد !!!   زمانی که از تمایلاتت گذشتی تا به خاطر کشور و ناموست تفنگ برداری و به هر آنکه که  مقابلت بود شلیک کنی …   آینده را نخوانده بودی !!!   خوب شد که نماندی ، ورنه یقین دارم یا جنون منزلت می شد یا . . . . .   خوب شد …ادامه مطلب

آذر ۱۷م, ۱۳۹۰

تظاهر میکنم

تظاهر میکنم که به تو زیاد اهمیت نمی دهم .  . . . .   بخدا که زمانی که با توام تمام حرکاتت را زیر نظر دارم و لحظات بی تو تجسمت می کنم.   تظاهر میکنم که نظرت درباره من مهم نیست . . . . . .   بخدا که تمام حرفهایت را …ادامه مطلب

مهر ۱۰م, ۱۳۹۰

سوگند به . . . .

کلیسایی در بارسلون سوگند به کوههای برافراشته و زیبای دماوند و سبلان    قسم به رودخانه های  زاینده رود و کارون   سوگند به سکوت کویر و آرامش دریاهایمان   قسم به شکوه گنبدهای  مساجدمان و معماران چیره دستشان   قسم به مغزهای گریخته و مانده   سوگند به کودکان بلوچ و بزرگان ایل بختیاری   …ادامه مطلب

مرداد ۱۴م, ۱۳۹۰

عشق یعنی این

پدر پیرم آبگوشت دوست می دارد و من ماکارونی   او مهم نیست چه می پوشد و من تیشرتهای روز   مادرم قرآن می خواند و من اشعار حسین پناهی   او نوحه گوش می کند و من آهنگهای شیش و هشت   آنها مرا دوست می دارند و من با تمام وجود آنها را   عشق …ادامه مطلب

تیر ۱۴م, ۱۳۹۰

به خاطر تو

 به خاطر تو حاضر نیستم  . . . . .   از خانواده ام بگذرم   به خاطر تو حاضر نیستم . . . . .   از خودم بگذرم   به خاطر تو حاضر نیستم . . . . .   خودم را عوض کنم   به خاطر تو حاضر نیستم . . . …ادامه مطلب

خرداد ۲۸م, ۱۳۹۰

چه خوب بود که …..

آبشار گزو در جاده بابلکنار شاید این جمله درست باشد که “ ارزش هرکس به حرفهائی است که برای  نگفتن دارد ” اما برای من یکی که زیاد پیش آمده …..   گاهی پشیمان از سوالی که نپرسیدم !!!!    تشکری که به زبان نیاوردم !!!!   آنگاه که یک عذرخواهی ساده از زبانم جاری نشد …ادامه مطلب

اردیبهشت ۶م, ۱۳۹۰

نمی فهمم

من زجر میکشم !!! زمانی که می بینم پدرم به زحمت از زمین بلند می شود. من زجر میکشم !!! وقتی می بینم پدرم اسامی ما را فراموش کرده است . من زجر میکشم !!! لحظه ای که مادرم از شدت میگرن به خود می پیبچد و دارو بی تاثیر است.     م نایب

بهمن ۱۵م, ۱۳۸۹

راحت نیستم

عکس از پایتخت جدید مالزی خیلی وقتا نمیدونم تو این فر صت شاید کوتاه زندگی دنبال چییم ؟ همیشه انگار یه کار ناتموم دارم ، واسه برنامه هائی که ندارم عجولم !!! معمولا یه لیست آماده  از دوست داشتنیهام را  برا دیگرون میگم ولی خدائیش واقعی نیست !!! دوست دارم تا صحبت هرچی میشه منم پز کسائی …ادامه مطلب

دی ۱۱م, ۱۳۸۹

نمی شناسمت

دستم به قلم رفت ، دلم به هزار راه …. چشمانم روی کاغذ ماند و ذهنم ار نفس افتاد…. لرزش دستم قلم را تاب نیاورد  و قطره ای جای “ به نام خد “ا را گرفت…. اشک بود یا عرق …… برای که بنویسم ؟ یا از که ؟ می خواهم برای تو بنویسم ، برای توئی …ادامه مطلب

 Page 1 of 2  1  2 »