آذر ۱۱م, ۱۳۹۰

نباید اعتماد کرد

به دستهای آشنا نباید اعتماد کرد   به خنده های بی ریا نباید اعتماد کرد   در این زمانه  دروغ در این خرابه شلوغ   به هیچ چیز و هیچ جا نباید اعتماد کرد   چه بیحساب و بی کتاب زدیم بیخودی به آب   به وعده های ناخدا نباید اعتماد کرد   دلم گرفته همزبان …ادامه مطلب

مهر ۱۵م, ۱۳۹۰

عزیز از دست رفته

بخش ایران در موزه لوور پاریس بر سنگ مزار کودک عزیزی ( یگانه ) چنین نوشته بود   رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند / آسمانی تر آن بود که در خاک بماند   از دل برکه شب سر زد و تابید به خورشید / تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند   …ادامه مطلب

مهر ۱۵م, ۱۳۹۰

یاد پروین

                     اشک یتیم                                روزی گذشت پادشهی از گذرگهی / فریا شوق از سر هر کوی و بام خاست   پرسید زان میانیه یکی کودکی یتیم / کان چیست تابناک که بر تاج پادشاست   آن یک جوا ب داد چه دانیم ما که چیست / پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست   نزدیک رفت پیرزنی …ادامه مطلب

اسفند ۱۵م, ۱۳۸۹

خلوت تنهایی

    کاش که مه رخ صنمی داشتیم        دلبر شیرین سخنی داشتیم ساز دلش با دل ما کوک بود                کاش که درد دگری داشتیم کاش که بی مهری این روزگار              رحم کند بر من آزرده حال بشکند این خلوت تنهاییم          لب به لب و …ادامه مطلب

شهریور ۲م, ۱۳۸۹

دوست من سلام

عکس از دوست خوبم علیرضا اسدی شعری از محمد علی گویا ( من به دیدار خدا رفتم و شد ) با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد با …ادامه مطلب

مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹

روز مرگم

( عکس از دوست خوبم علیرضا اسدی ) ” روز مرگم “ هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ …ادامه مطلب

مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹

دوست من سلام

( عکس از دوستم علیرضا اسدی  ) از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم سیلی همصحبتی از موج خوردن سخت نیست صخره ام هر قدر بی مهری  کنی می ایستم تا نگوئی اشکهای شمع از بی طاقتی است در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم چون شکست آئینه ، …ادامه مطلب

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۹

دوست من سلام

گر بخواهی پاک سازی دامن گلزار را ابتدا باید براندازی نهال خار را دست کج را باید از دیوارها کوتاه کرد تا کی و تا چند بالا می بری دیوار را آب از سرچشمه آلوده است ای کجباوران نیست جرمی و گناهی جوی و آبشخوار  را آستین بالا بزن اهریمن از خود دور کن تا …ادامه مطلب

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۹

دوست من سلام

چرخ گردون دل بسوزاند ز سرگردانیم خون دلها می خورد شمشیر از عریانیم پیشواز مرگ خود با پایکوبی می روم در زمان تنگدستی گرم دست افشانیم از برای خویشتن مشکل تراشی می کنم از کژاندیشی هماره دشمن آسانیم ریسمان دانش افکندم به چاه گمرهی بخت بد بین در دژ آزادگی زندانیم دست و پا کردم …ادامه مطلب

مرداد ۱۹م, ۱۳۸۹

دوست من سلام

کوزه در دست پیش می آید یک نفر مست پیش می آید عاشقی جرم نیست ای مردم اتفاق است پیش می آید ( ناشناس ) ********************* هنوز همهمه کینه در فضا جاریست هنوز در همه جا بانگ مردم آزاریست هنوز تیغ ریا و نفاق خونریز است به پشت مردم ما جای خنجر کاریست هنوز عقل …ادامه مطلب

 Page 1 of 2  1  2 »