آبان ۲۸م, ۱۳۸۹

تور دوچرخه سواری استانبول تا آنتالیا

“ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی”

 

مرور خاطرات سفرهای قبلی و وسوسه آشنائی با فرهنگی دیگر ، دوباره دستانم را به نقشه برد نگاهم با انگشت دور ایران گشتی زد تا اینکه هر دو

 روی ترکیه توقف کردند. نگاهم ایستاد اما ذهنم سفری چند لحظه ای را تجسم کرد.

 

یونان و بلغارستان اولین گزینه خیالی من شدند، با خود گفتم احتمالا بد نباشد از ترکیه به یونان رفت ، همین اندیشه فصل اول این داستان پرماجرا را

برای ما ( احمد علی رحمانی ، علیرضا عبادی و مجید نایب زاده) رقم زد.

 

شرایط سخت ویزای  شخصی برای یونان ما را بر آن داشت تا بلغارستان را انتخاب کنیم . دوستانمان در آژانس ویزای بلغارستان را با شرایطی

راحت تر ممکن دانستند و ما هم تحقیقات را شروع کردیم .” با قطار به استانبول می رویم و بعد مسیر حدود ۵۰۰ کیلومتری تا وارنا را رکاب می زنیم

و بعد با پرواز از وارنا یا استانبول برمی گردیم.

مدارک را که به آژانس دادیم خبر عدم اخذ ویزای بلغارستان ما را غافلگیر کرد ، وقتی پرسیدیم چرا ؟ جواب این بود : فعلا ویزای شخصی در کار

نیست ، یا از طریق تورهای بلغارستان اقدام کنید یا از بلغارها برایتان دعوتنامه بیاید، به خاطر این عدم اعتماد بلغارها به ایرانیها ما هم تحقیقات

را برای خود ترکیه ادامه دادیم به این شرح :

با ماشین به تهران بعد با قطار به استانبول ، با دوچرخه تا آنتالیا در ادامه با اتوبوس به استانبول رفته و در آخر با پرواز به ایران بر می گردیم.

“چنین تصمیم گرفتیم و چنین هم شد”

 

img_0118

 

مهمترین تغییر این برنامه نسبت به تورهای قبلی جایگزینی علیرضا عبادی با مهدی نصیری بود طبق تحقیقات انجام شده از طریق اینترنت و

دوستان، خصوصا  حسام  خورشیدی که این مسیر را در ۳ سال پیش رکاب زده بود ، ترکیه ویزا نمی خواست ، حرکت قطار فقط پنجشنبه ها

از تهران ساعت ۱۱شب و برگشت هم فقط چهار شنبه ها از استانبول بود، مسیر استانبول تا آنتالیا حدود ۷۴۰ کیلومتر با سربالائیها و سرپائینیهای

زیاد، چون از دریا به دریا می رفتیم بالا و پایین به یک اندازه بود،  ولی خوب، سربالائیهایش برای ما بیشتر به چشم می آمد.

 

بلیط قطار را برای پنجشنبه ۰۱/۰۷/۸۹ تهیه کردیم که با خروجی حدود ۸۰ هزار تومانی هزینه شد، چند جلسه توجیهی و تهیه وسایل مورد نیاز و

سرویس دوچرخه ها و  خرید برنج و ارده عسل و انواع مغزها و حدود ۲۰ تا از خورشت های مائده ما را آماده این سفر به یاد ماندنی کرد.

 

پنجشبه صبح از یزد به سمت تهران حرکت کردیم ، دوچرخه ها را در راه آهن گذاشته و ماشین را در فرودگاه امام پارک کرده و به راه آهن برگشتیم

طبق معمول با معطلی سوار قطار شدیم ، انتخاب قطار درست بود چون دوچرخه باز نمی شد و هزینه اضافی هم اخذ نمی گردید.

 

طبق برگه راهنمای دریافتی از راه آهن ایران زمان مسیر ۷۲ ساعت بود با ذکر شهرها و ایستگاه های بین راه، که حدود ۱۲ ساعت تاخیر داشتیم

البته بیشترین تاخیر را در گمرک ترکیه داشتیم به خاطر بار زیاد هموطنانمان.

 

img_4567

img_4625

در قطار ایران مرور برنامه و خاطرات را داشتیم تا به دریاچه وان رسیدیم ، آنجا همه سوار کشتی ترکها شدیم  فقط واگن توشه وارد کشتی شد،

حدود ۶ ساعتی سوار کشتی بودیم، هوایی مطبوع با کارکنان خوشروی ترکی که بعضیها به خاطر معاشرت زیاد با ایرانیها، فارسی هم دست و پا

شکسته بلد شده بودند ، ساعات لذت بخشی را برایمان فراهم کرده بود.جای شما خالی .

 

img_45881

بعد از کشتی ، سوار قطار ترکها شدیم که به نسبت قطار ایران هم سریعتر حرکت می کرد و هم تمیزتر بود ولی چون وعده غذائی در کار نبود خودمان

دست به کار شدیم و اولین دست پخت علیرضا را در قطار خوردیم و عجب دست و پنجه ای ،بعد از ایستگاه های آنکارا و اسکیشهیر سحر، زیر باران

 شدید به استانبول رسیدیم وتا ساعت  ۶که راه آهن باز می شد فرصت خوبی بود تا لباس شویم و وسایلمان را مرتب کنیم .

 

img_4622

 

img_46361

صبح دوشنبه ۵ مهر، با کشتی از قسمت اروپائی به سمت آسیائی استانبول رفتیم و سفر خود را آغاز کردیم .

 

img_4656

 

img_4654

 

img_46571

 

img_4674

 

استانبول شهری نسبتا شلوغ اما زیبا یی که ، نزدیک نصف روز وقت صرف کردیم تا از این شهر تارخی بیرون برویم ، ابتدا جاده را اشتباه انتخاب

 کردیم و از مسیری رفتیم که بیشتر خودروهای سنگین حرکت می کردند در حالیکه موازی این جاده ، اتوبان سواریها بود که خوشبختانه با درایت

سرپرست گروه، احمد ، به جاده صحیح تغییر مسیر دادیم تا اینکه نزدیک غروب بعد از حدود ۱۱۰ کیلومتر رکاب زدن به شهر izmit رسیدیم .

 

img_4681

 

img_4695

بعد از چند روز در قطار و شروعی بارانی از استانبول فرصت خوبی بود تا در هتلی در ایزمیت دوشی گرفته و استراحتی کرده تا صبح روز بعد

که با روحیه و بدنی آماده تر حرکت کنیم . اولین شب استراحتمان را در هتلی کوچک سپری کردیم و مجبور شدیم  دوچرخه هایمان را به خاطر ورودی

 بدهتل  به بالا ببریم .

 

img_4704 

روز دوم مسیری زیبا با هوایی لطیف در پیش رو داشتیم برای رسیدن به شهر bilecik در واقع یکی از زیباترین روزهای  دوچرخه سواری ما بود

 

img_4720

 

img_4736

نقطه عطف روز دوم برخورد با خانم هنرمند و زحمتکشی بود که پیشنماز مسجد نزدیک محل سکونتش نیز بود او با دخترش زندگی میکرد و در ضمن

 نقاشی روی بوم ، ترشی نیز درست میکرد، او ما را مهمان باغچه زیبایش کرد و با کلی از میوه ها و خوراکیهای محلی از ما پذیرائی کرد.

img_4751

img_4750

تا اینکه نرسیده به شهر bilecik در پشت  پمپ بنزینی چادر زدیم ، به خاطر تعدد پمپ بنزینها و امکانات خوب آنها شامل سرویس و سوپر

مارکت، جای مناسبی برای استراحت کردن بود .

 

img_47721

 

بعد از حدود ۸۰ کیلومتری که روز دوم رکاب زده بودیم قصد داشتیم تا اینکه روز سوم بیشتر حرکت کنیم ، مقصد روز سوم ما شهر kutahya بود

که از bilecik حدود ۱۱۴ کیلومتری فاصله داشت، نکته ای که می توان به آن اشاره کرد آسفالتها و جاده های بی نقص  ترکیه بود که اکثرا با

شانه های پهن، دوچرخه سواری را لذت بخش تر می کرد.

 

img_4784

 

img_4794

 

img_4796

 

صبحانه روز سوم را در پارک کنار بازارچه ای که نظرمان را جلب کرد صرف کردیم،  تونلهای طویل در مسیر این روز را متفاوت می کرد

 

img_4812

 

img_4817

  

img_4820

 

img_4824

 

روز سوم را حدودا ۴۰ کیلومتر مانده به kutahya در جوار مسجدی چادر زدیم، شب خوبی بود چون با مولود، پیشنماز مسجد بگو و بخندی

داشتیم او با دوچرخه ما چرخی می زد و ما با موتور سیکلت او، او ترکی بلد بود و ما فارسی این هیجان انگیز بود اما مطالبی که می خواستیم

بگوئیم و بشنویم ماند ،آن شب را به خاطر خستگی زیاد خواب سنگینی رفتیم و باران شدیدی که بارید بساری از وسایلمان را خیس کرد.

 

img_4832

 

img_4831

 

img_48301

 

صبح روز چهارم ، هوای مه آلود و بارانی مانع از آن می شد تا وسایلمان را خشک کنیم ، خیلی منتظرخورشید خانم شدیم تا بیاید، مقصد بعدی 

شهرafyon بود ،  شاید تنها اشتباهمان را که در این مسیر انجام دادیم این بود که مجبور شدیم چند کیلومتری در شب رکاب بزنیم ، چون آنقدر

دریاچه ها و کوه های سرسبز وقت ما را می گرفت که خواستیم اینجوری جبران مافات کرده باشیم .

img_4841  

 

img_4844

 

img_4852

 

 

قابل ذکر است که آنقدر لطف مردم ترکیه شامل حال ما می شد که سختی سربالائی ها اذیتمان نمی کرد مانند این راننده ترکی که به خاطر ما توقف

کرد و هرچه خوردنی داشت به ما داد.

 

img_4854

 

یکی از طولانی ترین گردنه های مسیر را در روز چهارم داشتیم ولی چشم نواز بودن جاده و هوای خوب هم کمک بزرگی بود.

 

img_4856

 

img_4870

 

img_4896

 

img_4902

 

آنقدر پلیس ترکیه را ندیده بودیم که تا چند تائی را که آنهم برای بنزین زدن در پمپ بنزین مشاهده کردیم فرصت را غنیمت شمرده و با آنها عکسی به

یادگار انداختیم ، نه در چهارراه ها نه در بزرگراه ها نه در عوارضی خلاصه در جاهائی که عادت کرده بودیم به دیدن پلیس در ترکیه خبری نبود.

 

 

 

img_4905

 

img_4913

 

img_4907

 

شایان ذکر است که عامل دیگری که باعث می شد این مسیر پر پیچ و خم رابا اراده راسخ رکاب بزنیم آمادگی خوب علیرضا بود که اکثر مواقع جلوتر

از ما بود و ما را به تند تر رکاب زدن تشویق می کرد.

 

img_4911

 

بعد از اینکه شب سرد  پرمخاطره چهارم را پشت سر گذاشتیم به دستور سرپرست ، مسجدی  کنار جاده را انتخاب کرده و چون پناهگاهی شب را 

در آنجا سپری کردیم . 

 

img_4920

 

 

روز پنجم به قصد شهر sandikili حرکت کردیم ، ناهار را در رستورانی در ورودی شهر afyon خوردیم ، جای شما خالی .

از سرسبزی کاسته شده بود و بیشتر به زمینهای کشاورزی پر از محصول  برمی خوردیم ، دوباره برای دوش گرفتن و استراحت کردن هتلی را

انتخاب کردیم با هتلداری بسیار مهربان ، که دوست داشت همه جای هتل و شهر  را به ما نشان بدهد.

 

img_4925

 

img_4945

 

img_4946

 

img_4961 

 

img_49641

 

img_4969

 

روز ششم حدود ۲۴۰ تا داشتیم تا آنتالیا ، مقصد بعدی شهر burdur بود که البته از آن هم رد شدیم و باز در یک مسجدی که وسط باغی زیبا

ساخته شده بود میخ خیمه را زدیم و آن شب هم یک شب رویایی برایمان خاطره انگیز شد. عارف، پیشنماز آن مسجد مردی بسیار مهربان بود که

خواستیم از او ظرفی بزرگتر برای پخت برنج برایمان بیاورد که او ما را به عروسی روستائیان آن قریه برد و شام محلیشان را برایمان آوردند

واقعا جای شما خالی ، آخرین شب رکاب زدن را با اتفاقات جالب پشت سر گذاشتیم .

 

img_00062

 

img_00112

 

img_00202

 

img_0034

 

img_0035

 

روز هفتم حدود ۱۱۰ تا داشتیم تا آنتالیا که نزدیک ۵۰ کیلومترا که رکاب زدیم خصوصا آخرین گردنه را که پشت سر گذاشتیم حدود ۶۰ کیلومتر

سرپائینی  داشتیم تا خود آنتالیا که خستگی سفر را از تنمان زدود. 

 

img_0054

 

img_0062

 

img_0082

 

۳۰ کیلومتر مانده بود  به آنتالیا که عمر ، دوچرخه سوار اهل آنتالیا که داشت از آنتالیا دور میشد برگشت و ما را تا آنتالیا همراهی کرد و حتی

برای پیدا کردن هتل ارزان و مناسب هم کمکمان کرد و چند ساعتی برایمان وقت گذاشت، چه حالی داشت رسیدن به مقصد همه سرو حال و خوب

بودیم ، فقط یه کم گلو درد من باعث شد تا به محض رسیدن برای گرفتن آنتی بیوتیک به دنبال داروخانه بگردیم.

 

img_0087

 

img_0093

 

img_0094

 

img_0123

 

ورودی آنتالیا با آبشار کوچکی با مجسمه آتاترک و عروسی محلیهای آنتالیا نظر ما را جلب کرد و نیم ساعتی ما را میخکوب کرد ، از کوچکترین

مغازه ها تا بزرگترین فروشگاه ها و ساختمانهای  اداری ، همه عکس و تمثالی از آتاترک داشتند و چون بتی مقدس او را می پرستیدند و به گفته

خوشان هرچه دارند را مدیون او می دانستند.

 

img_0127

 

img_0134

 

img_01351

 

اوین کاری که بعد از گرفتن هتل کردیم تهیه دارو بود که ما راراننده تاکسی ناخواسته  به بیمارستان خصوصی بردد که ۱۰۰ یورویی برایمان خرج

تراشیدبعد تهیه بلیط  اتوبوس برای فردای همان روز بود و بعد با مهارت علیرضا بسته بندی کردن دوچرخه ها را پیش رو داشتیم که خود داستانی

دارد خنده دار، در خیابانهای باکلاس آنتالیا دنبال مقوا و فوم بودیم ، که در آخر با تکه ای از موکت و مقوا دوچرخه های خسته امان را بستیم و

آماده، کنار هتل گذاشتیم و ماشینی گرفتیم و شب را به آنتالیا گردی پرداختیم .

 

img_0144

 

img_0155

 

img_0161

 

img_0167

 

آنتالیا صرفا شهر توریستی است که یک ساحل بسیار زیبا دارد که جای مناسبی برای استراحت کردن است ، همه چیز شیک و مرتب و البته نسبتا

گران ما هم  صبح فردای رسیدن به ساحل آن رفتیم و چتری سوار شدیم و با چند تا ایرانی همگپ شدیم .

 

img_0157

img_0158

 

img_0172

 

img_0185

 

img_0199

 

img_0203

 

بعدالظهر ،آنتالیا را با اتوبوس به قصد استانبول ترک کردیم ، اتوبوسی که اغراق نکرده باشم از هواپیمائی که با آن به ایران برگشتیم مجهزتر و

مطمئن تر بود، صبح زود به استانبول رسیدیم و هتل ارزان قیمتی ( شبی ۶۰ دلار ) پیدا کردیم و بلیط پرواز را برای پنجشنبه ۱۵ مهر به قیمت

( ۳۰۰ دلار ) تهیه کردیم و این ۳ روز را در استانبول گشتیم ، جای شما خالی .

 

img_0206

 

img_0212

 

img_0214

 

img_0221

 

img_0228

 

img_0229

 

img_0237

 

img_0243

 

img_0279

 

اول از همه تشکر و قدردانی از دکتر مهربان و متخصص جناب سعیدی نسب ، جراح زانوی من و آقای پورشمس (فیزیوتراپ کاربلد و دلسوز ) که توجهات و راهنمائیهای ایشان در بهبود عمل زانوی من بیشترین

تاثیر را داشت و من توانستم این مسیر را رکاب بزنم ، بعد قدردانی از خانواده عزیزم بعد تشکراز احمدعلی رحمانی که مثل همیشه با درایت و

برباری، سرپرستی گروه را عهده دار شد، و علیرضا عبادی و خانواده محترمشان که کمک بزرگی بودند و در آخر کسانی که ما را به هر نحوی یاری

 دادند.

 

                          ”   پایان مهرماه هشتاد و نه  “

 

  

  1. yasra

    wow. jaleb bud kheili.

  2. sara

    واااااااااااای اصلآ فکر این یکی رو نمیکردم که اتفاقی سر از وبلاگ شما در بیارم.
    هیشه وقتی از تلویزیون میبینم که یکی اینجوری سفر میکنه به این فکر میکنم که چه قدر اینجوری سفر رفتن سخت و پر خطره؟
    راستی شا چقدر دچار مشکل شدید؟

    در ضمن عکساتون خیلی خیلی قشنگ بود.البته منظره هاش و کیفیتش.

  3. امتی

    من تاکنون چندباربه سایت شماسرزدم
    وکس غیره ای نباشدلذت زیادی بردم
    اگرمیشه ازاین سفراتون بیشتربنویسید
    تااستفاده بیشتری ببرم

  4. مهدی

    salam.kheily jaleb bud mashala be gheyrat.daste akas ham dard nakone

  5. مصطفی ملاحی

    سلام دوستان عزیز .. .. خوش بحالتون می تونید اینجور جاها برید ..عکس خیلی قشنگ بود … بندرعباس این قدر هوا گرمه که فقط میشه زمستون رکاب زد

  6. حسینی

    درود بر شما
    خیلی زیبا بود و خیلی خوشحال شدم که خوشحالیتون رو دیدم
    معلومه حسابی خوش گذشته ماهم هفته آینده راهی این کشور خواهیم شد با دوچرخه امیدوارم به ما هم خوش بگذره
    راستی براتون یک ایمیل زدم با محتوی چندتا سوال ممنون میشم اگر فرصت کردید پاسخ بدید

  7. جمالی فر

    کاکو ، دمتون گرم که این همه اراده دارید خیلی جالب بود.خوش بحالتون که چنین سفری تفریحی ، ورزشی و سیاحتی رفتید.

  8. mino

    درود بر شما. واقعاعالیه.فقط اینکه خاطراتتون رو با جز ئیات تصحیح کنیدو اینکه مشکلات سفر تون کم بو یا خودتون کمرنگ کردین.در کل ما دست قشنگ رئ زدیم بر شما دوست عزیز.امیدوارم تنتون سالم باشه بیشتر بچرخین.

  9. حمید رضا اخوان

    سلام عالی بود من با اقای رحمانی در مکه هستیم و دعا گوی شما

  10. عاطفی

    سلام اقای نایب زاده . خیلی زیبا بود و اینکه عالی بود که قیمتها را هم نوشته بودید برای برنامه ریزی کسانی که قصد چنین تجربه ای را دارند . همیشه زندگیتان همراه با – ارامش- سلامتی-شادی و فراوانی باشد .

  11. علی

    سلام خدمت دوستان
    سفر و عکسها عالی بود همیشه پاینده باشید

  12. مهدی دهقان

    س سفر همیشه برای من خاطره انگیز و رویائی بوده .با دیدن این عکس ها دلم هوای مسافرت کرد.میخواستم بدونم مشکل زبان داشتید یا نه؟

  13. Ehsan Aayan

    سلام.
    خوشبحالتون . خصوصا در جوار حاج آقا رحمانی. ما قبلا یه بار همسفر بودیم باهم.
    سفر بعدی منم رو با خودتون ببرین
    یا حق

  14. سعید وسعودیان

    وافعا از دیدن سفرنامه شما لذت بردم
    ارزوی من هم اینست که در اینده همین مسیر را طی کنم

  15. majed gon

    سلام به نظر من سفر سخت ولی پر هیجان و مفرحی داشتید ارزو میکنم موفق باشی

  16. محمد رضا طاهری

    سلام انشاا… سفر بعدی امریکا . موفق باشید.

  17. حسین سمواتی

    با سلام وخسته نباشیدمن رو بیاد خاطرات سفرم انداختیدبنده هم سال ۸۱با دو نفر ار دوستان به نام های بهزاد یوسفی و وحید نظری مسیر همدان تا دمشق رو رکاب زدیم موفق باشید

  18. بهروز پاک روان

    سلام دوستان خاطرات بسیار قشنگی بود . کاش شما هم مثل اروپایی ها که به کشوری سفر میکنند کتابی هم مینویسند تا دیگران از تجربیات و مسیرهایی که رفته اند استفاده کنند. من هم خیلی علاقه به سفر با دوچرخه دارم و اگر با گروهی مرتبط شوم حتما این کار را خواهم نمود موفق باشید

  19. حسین

    سلام واقعا لذت بردم از این سفرنامه عاااااااااااالی بود البته منم قصد همچین سفری را دارم ولی چون کسی باهام نمیاد میخام تنها برم به نظرتون اگه تنها برم مشکلی برام پیش نمیاد؟ hosein7zerang@gmail.com ممنون میشه اگه پاسخو برام ایمیل کنید.

  20. حسین

    آقا بهروز پاک روان من میخام همچین سفری برم اگه قابل میدونید باهم همسفر بشیم hosein7zerang@gmail.comایمیل من هست. hoseinzerang1آی دی لاینم هست