شهریور ۱۲م, ۱۳۸۹

دوست من سلام

img_0278

( عکس از دوست خوبم علیرضا اسدی )

نظری به اطرافیان خود بیندازید و زندگی بسیاری از آنها را در نظر بگیرید، آ» وقت ملاحظه خواهید کرد که زندگی

آنها به قدری یکنواخت است که با امواتی که در زیر خاک خوابیده اندفرق ندارند.

من کسانی را می شناسم که از چهل سال به این طرف کوچکترین تفاوتی در فهم و شعورشان حاصل نشده  و حتی

آزمایشهای روزانه زندگی و تجربیات بزرگ تاریخی نیمه اول قرن بیستم هم نتوانسته است فکر و شعور راکد آنها

را تکان بدهد.

این ها هر روز بامداد از خواب برمی خیزند و چاشت خود را صرف کرده به کارهای یکنواخت روزانه خود مشغول

می شوند و هنگام ظهر غذا خورده و پس از قدری استراحت کار می کنند تا وقتی که شب فرا برسد و پس از

صرف شام بخوابند.

در نظر این اشخاص تمام وقایع جهان منطقی و عادی و غیر قابل توجه است و هر وقت که آنها را می بینیم کلام “

مونتنی ” فیلسوف فرانسوی را به خاطر می آوربم که می گوید.

” گوسفندان هر روز صبح از آغل به صحرا می روند و چرا می کنند و کنار جوی آب می نوشند و بع نغمه نی لبک

چوپان گوش می کنند و غروب آفتاب سرها را پائین انداخته و به آغل بر می گردند تا روز دیگر به صحرا بروند “

ولی اشتباه نشود ما هم که قیل و قالی راه انداخته ایم در شنایائی اسرار جهان از آنها جلوتر نرفته و نمی رویم و

به طوری که در مباحث گذشته گفیتم ، تمام هیاهوی ما نظیر حباب های کوچکی است که بر  سطح اقیانوس عمیق

اسرار به وجود می آید و به اندک نسیمی از بین می رود بدون اینکه نائل به کشف اعماق اقیانوس شده باشد.

( اندیشه های یک مغز بزرگ

خداوند بزرگ و من

جهان بزرگ و انسان

اثر موریس مترلینگ

ترجمه و اقتباس : ذبیح اله منصوری )