جدائی ۱
بی قرار توام و دردل تنگم گله هاست / آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست / بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است / مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست / مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب / در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ***غروب است و دلم ازغم گرفته / دلم از دوریت ماتم گرفته / برای قلب من خورشیدی اما / مرا قلب تو دست کم گرفته ***
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند / ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش ***
باز آی ودل تنگ مرا مونس جان باش / وین سوخته را محرم اسرار نهان باش ***
گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است / گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است ***
من و این سوز تنهائی من و درد و شکیبائی / تو اینجا با منی اما نگاهم سخت نابیناست / جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان اما / دلم پیوسته می گوید که آن آئینه در اینجاست ***
ابرو به ما متاب که هجران کشیده ایم / خاکستریم و بر سر آتش نشسته ایم ***
چر ای طبیب درد من از حالم آگاهی بیا / ور ای امید زندگی مرگم نمی خواهی بیا / آئینه رویا جز تو کس ناید به امداد نفس / دیگر تو میدانی و بس خواهی برو خواهی بیا ***
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / با اشک تمام کوچه را تر کردم / روزیکه سکوت کوچه دق مرگم کرد / وابستگی ام را به تو باور کردم ***
بیا که با تو بگویم ملالت دل خویش / که غیر تو نبود اهل راز پوشیدن ***
گر چه تو دور شدی از دیده / هست جایت به دل غمدیده ***
زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق / دریغ مدت عمرم که بر امید وصال / به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق ***
نویسم نامه ای از بی نوائی / ببندم بر پر مرغ هوائی / ببر مرغک بدست دلبرم ده / بگو صد داد وبیداد از جدائی ***
دل پر حسرت و محنت نصیبم / تنم بیمار و ناپیدا طبیبم / ندانم شرح دل با که بگویم / ز یاران دورم و اینجا غریبم ***
نه بلبل خواهد از بستان جدائی / نه گل دارد خیال بی وفائی / ولیکن گردش چرخ ستمگر / زند بر هم رسوم آشنائی ***
ز بس تنها نشستم همچو گلهای بیابانی / دلم چون غنچه خو کرده است با سر در گریبانی / ز جان خویش شستم دست در پیش نگاه تو / که چشمان تو دریائیست بی پایان و طوفانی ***
به بستر افتم و مردن کنم بهانه خویش / بدین بهانه مگر آرمت به خانه خویش / بسیس شبست که در انتظار مقدم تو / چراغ دیده نهادم بر آستانه خویش ***
من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر / نیکم ، بدم ، اینم ، مرا بگذار و بگذر / بگذار تا در ماتم ویرانی خویش / چون جغد بنشینم ، مرا بگذار و بگذر ***
از سر کوی تو با دیده گریان رفتم / غم به دل خون به جگر اشک به دامان رفتم / پیش از اینم سر و سامان و دل و دینی بود / باختم دین و دل و بی سر و سامان رفیم ***
از سر کوی تو گر بار سفر می بندم / با فغان دل و با دیده تر می بندم / دفتری را که نباشد ز تو نامی در آن / یا ندارد ز وفای تو نشان می بندم ***
گر سراپای مرا زآتش هجران سوزی / من نه آنم که ز دست تو فغان بر دارم / جهد کردم که دل از عشق تو بردارم لیک / دیدم آخر نتوانم دل از آن بردارم ***
چه خوش روزی بود روز جدائی / اگر با وی نباشد بی وفائی / اگر چه تلخ باشد فرقت یار / در او شیرین بود امید دیدار / خوش است اندوه تنهائی کشیدن / اگر باشد امید باز دیدن / چه خوش باشد خورم صد سال تیمار / چو بینم دوست را یک روز دیدار ***
ای ساحل نجات کجا جویمت که من / چون کشتی شکسته به طوفان فتاده ام / تا رفته ای چو باد بهار از کنار من / چون گرد باد سر به بیابان نهاده ام ***
از تو دورم من و دیوانه مدهوش توام / آنچنان محو تو گشته ام که در آغوش توام / همچو اشکی که زجان ریخته در دامن تو / چون صدائی که ز دل خاسته در گوش توام ***
دامن خویش ز خون مژه گلشن کردم / از فراق تو چه گلها که به دامن کردم / آخرم دوست نگشتی تو و داغم که چرا ؟ / دوستان را بخود از بهر تو دشمن کردم ***
حال که رسوا شده ام می روی ؟ / واله و شیدا شده ام میروی ؟ / حال که غیر تو ندارم کسی / وین همه تنها شده ام می روی ؟ ***
تو بیای تموم میشه هرچی غمه / روز دیدار تو روز عشقمه ***
من و مهتاب و شب و هوای عالی / عزیزم جای تو خالی / عطر گل پر شده باز تو این حوالی / عزیزم جای تو خالی / من و عشق تو رویا و خیالی / عزیزم جای تو خالی / ما به یاد تو خوشیم تو در چه حالی ؟ / عزیزم جای تو خالی ***
خانمان سوختم از دل چو کشیدم یک آه / چرخ سوزد به خدا گرکشم آه دگری / ندهی راه که آیم به برت می ترسم / که جز مرگ نیابم به تو راه دگری ***
رفتی ز پیش دیده و بر جان نشسته ای / در خاطرم چو اشک به دامان نشسته ای / از ما چه دیده ای که به صد سوز همچو شمع / خندان میان بزم حریفان نشسته ای ***
رفتی کجا؟ که به دل جا گرفته ای / دل جای توست گرچه دل از ما گرفته ای / بگذار تا ببینمش اکنون که می رود / ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای ؟ ***
همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی / چه زیان تو را که من هم برسم به آرزوئی ***
همدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست ؟ / محرمی تا ز من آرد به تو پیغام کجاست ؟ ***
مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار / یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار / گاهگاهی به من از مهر پیامی بفرست / فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار ***
رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز / عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز / هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد / دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز ***
خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو / در آن آتش سراندر پای خود راسوختم بی تو / خریداران فراوانند و پرسرمایه اما من / به جز خیالت خویش را نفروختم بی تو ***
دل خون شد از امید و نشد یار، یارمن / ای وای بر من و دل امید وار من / از جور روزگار بگریم که در فراق / هم روز من سیه شد و هم روزگار من ***
بگذار که در حسرت دیدار بمیرم / در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم / دشوار بود مردن و روی تو ندیدن / بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم ***
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنائی بنوازد آشنا را ***
ما که همسایه اشکیم ولی با دل تنگ / گر لبی خنده زند یاد شمائیم همه / چون درختی که به دشتی غم باران دارد / روز و شب در عطش لطف خدائیم همه / ما که یاران همیم از چه جدائیم همه / کی شود بار دگر گرد هم آئیم همه ***
بی تو در کلبه تنهائی خویش / رنجهائی کشیده ام که مپرس ***
کاش بودی تا دلم تنها نبود / تا اسیر غصه فردا نبود / کاش بودی تا فقط باور کنی / بی تو هرگز زندگی زیبا نبود ***
بی تو نه امور جهان لنگ میشه نه بین زمین و آسمون جنگ میشه نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه فقط دل من واس تو تنگ میشه ***
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت / که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت ***
مکن از برم جدائی مرو از کنارم امشب / که نمی شکیبد از تو دل بیقرارم امشب ***
از من جدا مشو که توام نور دیده ای / آرام جان و مونس قلب رمیده ای ***
نه َآهی خیزد از دل تا که سوزد مرغ جانم را / نه برقی تا از او گیرم سراغ آشیانم را / نهانی هر شب از شوق تو چون خورشید می سوزم / نه چون شمعم که آرم بر زبان راز نهانم را ***
صفائی نیست گلزار جوانی را اگر در آن / بدست شوق ننشانی نهال مهربانی را / شبی ای مایه امید شمع محفل من شو / که تا پروانه از من یاد گیرد جانفشانی را ***
در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد / وقتست که همچون مه تابان به درآئی ***
جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح / باشد که چو خورشید درخشان به درآئی ***
مگذار که یاد ما را ، طعم تلخ این حقیقت ببرد / این حقیقت است که از دل برود هرآنکه از دیده رود ***
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت / اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت / دل من راضی نبود به این جدائی نازنین / عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت ***
به وقت مرگم اگر تازه میکنی دیدار / بهوش باش که هنگام آن رسید بیا ***
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم / ز غصه رنگ من و شب پرید بیا ***
زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم / دیر گشت آمدنت دیر مکن زود بیا ***
خرداد ۲م, ۱۳۸۸ at ۶:۱۸ ب.ظ
خیلی قشنگ بود .
لذت بردم
همیشه کامیاب باشی دوست عزیز
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۷ ب.ظ
همدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست ؟ /
محرمی تا ز من آرد به تو پیغام کجاست ؟
سلام من خیلی وقته که دنبال این شعرم تو گنجینه سهیلی خوندم ولی دیگه دسترسی ندارم اگه امکان داره کاملشو برام بفرست ممنون میشم.
مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۸ ب.ظ
kaveh_256@yahoo.com
فروردین ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۰ ق.ظ
بی قرار توام و دردل تنگم گله هاست / آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست / بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است / مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست / مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب / در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست…
سلام
اشعار زیبایی رو اوردین
لذت بردم
موفق باشی
به اشعار بنده هم سری بزنید
خرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۹ ب.ظ
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی … ?
نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی …
برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی …
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
very nice. tnx
بهمن ۲۰م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۲۵ ق.ظ
همیشه آن سوی همهی ناکامیها خدایی هست که داشتنش جبران تمام نداشتن هاست…