بهمن ۲۳م, ۱۳۸۷

جدائی ۱

بی قرار توام و دردل  تنگم گله هاست / آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست / بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است / مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست / مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب / در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست ***غروب است و دلم ازغم گرفته / دلم از دوریت ماتم گرفته / برای قلب من خورشیدی اما / مرا قلب تو دست کم گرفته ***

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند / ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش ***

باز آی ودل تنگ مرا مونس جان باش / وین سوخته را محرم اسرار نهان باش ***

گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است / گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است ***

من و این سوز تنهائی من و درد و شکیبائی / تو اینجا با منی اما نگاهم سخت نابیناست / جدا افتاده ام از تو نمی یابم نشان اما / دلم پیوسته می گوید که آن آئینه در اینجاست ***

ابرو به ما متاب که هجران کشیده ایم / خاکستریم و بر سر آتش نشسته ایم ***

چر ای طبیب درد من از حالم آگاهی بیا / ور ای امید زندگی مرگم نمی خواهی بیا / آئینه رویا جز تو کس ناید به امداد نفس / دیگر تو میدانی و بس خواهی برو خواهی بیا ***

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / با اشک تمام کوچه را تر کردم / روزیکه سکوت کوچه دق مرگم کرد / وابستگی ام را به تو باور کردم ***

بیا که با تو بگویم ملالت دل خویش / که غیر تو نبود اهل راز پوشیدن ***

گر چه تو دور شدی از دیده / هست جایت به دل غمدیده ***

زبان خامه ندارد سر بیان فراق / وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق / دریغ مدت عمرم که بر امید وصال / به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق ***

نویسم نامه ای از بی نوائی / ببندم بر پر مرغ هوائی / ببر مرغک بدست دلبرم ده / بگو صد داد وبیداد از جدائی ***

دل پر حسرت و محنت نصیبم / تنم بیمار و ناپیدا طبیبم / ندانم شرح دل با که بگویم / ز یاران دورم و اینجا غریبم ***

نه بلبل خواهد از بستان جدائی / نه گل دارد خیال بی وفائی / ولیکن گردش چرخ ستمگر / زند بر هم رسوم آشنائی ***

ز بس تنها نشستم همچو گلهای بیابانی / دلم چون غنچه خو کرده است با سر در گریبانی / ز جان خویش شستم دست در پیش نگاه تو / که چشمان تو دریائیست بی پایان و طوفانی ***

به بستر افتم و مردن کنم بهانه خویش / بدین بهانه مگر آرمت به خانه خویش / بسیس شبست که در انتظار مقدم تو / چراغ دیده نهادم بر آستانه خویش ***

من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر / نیکم ، بدم ، اینم ، مرا بگذار و بگذر / بگذار تا در ماتم ویرانی خویش / چون جغد بنشینم ، مرا بگذار و بگذر ***

از سر کوی تو با دیده گریان رفتم / غم به دل خون به جگر اشک به دامان رفتم / پیش از اینم سر و سامان و دل و دینی بود / باختم دین و دل و بی سر و سامان رفیم ***

از سر کوی تو گر بار سفر می بندم / با فغان دل و با دیده تر می بندم / دفتری را که نباشد ز تو نامی در آن / یا ندارد ز وفای تو نشان می بندم ***

گر سراپای مرا زآتش هجران سوزی / من نه آنم که ز دست تو فغان بر دارم / جهد کردم که دل از عشق تو بردارم لیک / دیدم آخر نتوانم دل از آن بردارم ***

چه خوش روزی بود روز جدائی / اگر با وی نباشد بی وفائی / اگر چه تلخ باشد فرقت یار / در او شیرین بود امید دیدار / خوش است اندوه تنهائی کشیدن / اگر باشد امید باز دیدن / چه خوش باشد خورم صد سال تیمار / چو بینم دوست را یک روز دیدار ***

ای ساحل نجات کجا جویمت که من / چون کشتی شکسته به طوفان فتاده ام / تا رفته ای چو باد بهار از کنار من / چون گرد باد سر به بیابان نهاده ام ***

از تو دورم من و دیوانه مدهوش توام / آنچنان محو تو گشته ام که در آغوش توام / همچو اشکی که زجان ریخته در دامن تو / چون صدائی که ز دل خاسته در گوش توام ***

دامن خویش ز خون مژه گلشن کردم / از فراق تو چه گلها که به دامن کردم / آخرم دوست نگشتی تو و داغم که چرا ؟ / دوستان را بخود از بهر تو دشمن کردم ***

حال که رسوا شده ام می روی ؟ / واله و شیدا شده ام میروی ؟ / حال که غیر تو ندارم کسی / وین همه تنها شده ام می روی ؟ ***

تو بیای تموم میشه هرچی غمه / روز دیدار تو روز عشقمه ***

من و مهتاب و شب و هوای عالی / عزیزم جای تو خالی / عطر گل پر شده باز تو این حوالی / عزیزم جای تو خالی / من و عشق تو رویا و خیالی / عزیزم جای تو خالی / ما به یاد تو خوشیم تو در چه حالی ؟ / عزیزم جای تو خالی ***

خانمان سوختم از دل چو کشیدم یک آه / چرخ سوزد به خدا گرکشم آه دگری / ندهی راه که آیم به برت می ترسم / که جز مرگ نیابم به تو راه دگری ***

رفتی ز پیش دیده و بر جان نشسته ای / در خاطرم چو اشک به دامان نشسته ای / از ما چه دیده ای که به صد سوز همچو شمع / خندان میان بزم حریفان نشسته ای ***

رفتی کجا؟ که به دل جا گرفته ای / دل جای توست گرچه دل از ما گرفته ای / بگذار تا ببینمش اکنون که می رود / ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای ؟ ***

همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی / چه زیان تو را که من هم برسم به آرزوئی ***

همدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست ؟ / محرمی تا ز من آرد به تو پیغام کجاست ؟ ***

مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار / یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار / گاهگاهی به من از مهر پیامی بفرست / فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار ***

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز / عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز / هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد / دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز ***

خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو / در آن آتش سراندر پای خود راسوختم بی تو / خریداران فراوانند و پرسرمایه اما من / به جز خیالت خویش را نفروختم بی تو ***

دل خون شد از امید و نشد یار، یارمن / ای وای بر من و دل امید وار من / از جور روزگار بگریم که در فراق / هم روز من سیه شد و هم روزگار من ***

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم / در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم / دشوار بود مردن و روی تو ندیدن / بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم ***

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنائی بنوازد آشنا را ***

ما که همسایه اشکیم ولی با دل تنگ / گر لبی خنده زند یاد شمائیم همه / چون درختی که به دشتی غم باران دارد / روز و شب در عطش لطف خدائیم همه / ما که یاران همیم از چه جدائیم همه / کی شود بار دگر گرد هم آئیم همه ***

بی تو در کلبه تنهائی خویش / رنجهائی کشیده ام که مپرس ***

کاش بودی تا دلم تنها نبود / تا اسیر غصه فردا نبود / کاش بودی تا فقط باور کنی / بی تو هرگز زندگی زیبا نبود ***

بی تو نه امور جهان لنگ میشه نه بین زمین و آسمون جنگ میشه نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه فقط دل من واس تو تنگ میشه ***

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت / که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت ***

مکن از برم جدائی مرو از کنارم امشب / که نمی شکیبد از تو دل بیقرارم امشب ***

از من جدا مشو که توام نور دیده ای / آرام جان و مونس قلب رمیده ای ***

نه َآهی خیزد از دل تا که سوزد مرغ جانم را / نه برقی تا از او گیرم سراغ آشیانم را / نهانی هر شب از شوق تو چون خورشید می سوزم / نه چون شمعم که آرم بر زبان راز نهانم را ***

صفائی نیست گلزار جوانی را اگر در آن / بدست شوق ننشانی نهال مهربانی را / شبی ای مایه امید شمع محفل من شو / که تا پروانه از من یاد گیرد جانفشانی را ***

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد / وقتست که همچون مه تابان به درآئی ***

جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح / باشد که چو خورشید درخشان به درآئی ***

مگذار که یاد ما را ، طعم تلخ این حقیقت ببرد / این حقیقت است که از دل برود هرآنکه از دیده رود ***

لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت / اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت / دل من راضی نبود به این جدائی نازنین / عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت ***

به وقت مرگم اگر تازه میکنی دیدار / بهوش باش که هنگام آن رسید بیا ***

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم / ز غصه رنگ من و شب پرید بیا ***

زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم / دیر گشت آمدنت دیر مکن زود بیا ***

  1. nasser

    خیلی قشنگ بود .

    لذت بردم

    همیشه کامیاب باشی دوست عزیز

  2. kaveh

    همدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست ؟ /
    محرمی تا ز من آرد به تو پیغام کجاست ؟
    سلام من خیلی وقته که دنبال این شعرم تو گنجینه سهیلی خوندم ولی دیگه دسترسی ندارم اگه امکان داره کاملشو برام بفرست ممنون میشم.

  3. kaveh
  4. نادر صهبا

    بی قرار توام و دردل تنگم گله هاست / آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست / بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است / مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست / مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب / در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست…

    سلام
    اشعار زیبایی رو اوردین
    لذت بردم
    موفق باشی

    به اشعار بنده هم سری بزنید

  5. mohsen

    در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی … ?
    نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی …
    برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی …
    اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

    very nice. tnx

  6. سوشیانت

    همیشه آن سوی همه‌ی ناکامی‌ها خدایی هست که داشتنش جبران تمام نداشتن هاست…