دی ۱۴م, ۱۳۹۰
به من نگاه کن
لحظات پرالتهاب در کنارت را چه سریع از ترس دوباره ندیدنت ، سپری میکنم
و ساعتهای بی تو را چه زجرآور از فراقت ثانیه ثانیه میشمارم . . . . .
***********************
دستانت را به من بده ، نگاهت را به سمت من برگردان ، بگذار تمام دنیا مال من باشد
*********************************
دشنام بگو اما با من حرف بزن . . . .
خشمگین شو اما به من نگاه کن . . .
با من قهر باش اما همین جا بمان . . . .
************************
ای دوست !!
باران بهانه بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی !!
ای کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران را پایانی .
********************
به یادتم !!!!
حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم
در دسته بندی: مطلب | نظرات: [۳] | نویسنده: Majid |
دی ۱۶م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۲۳ ق.ظ
خوب دم در اوردی
دی ۱۸م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
kheili khoob bood daE
دی ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۱:۲۶ ب.ظ
با سلام خدمت شما دوست عزیز
من و برادرم قصد داریم با دوچرخه به آذربایجان سفر کنیم
داستان شما را خواندم
واقعا سفر جذاب و لذت بخشی بود
دوست عزیز ما هنوز نمی دانیم از کجا شروع کنیم
قرار است تعطیلات عید سفرمان را شروع کنیم
لذا از شما دوست گرامی درخواست داریم
اطلاعات کامل و جامعی از چگونگی و نحوه سفر و لوازم و چگونگی براورد هزینه های سفر و …. در اختیار ما بگذارید.
از لطف شما سپاسگذاریم .
cooming_soon66@yahoo.com