آذر ۱۷م, ۱۳۹۰

تظاهر میکنم

تظاهر میکنم که به تو زیاد اهمیت نمی دهم .  . . . .

 

بخدا که زمانی که با توام تمام حرکاتت را زیر نظر دارم و لحظات بی تو تجسمت می کنم.

 

تظاهر میکنم که نظرت درباره من مهم نیست . . . . . .

 

بخدا که تمام حرفهایت را تجزیه و تحلیل می کنم ، حدس می زنم و پیش بینی می کنم.

 

تظاهر میکنم که اگر صدایت را نشنیدم ، نشنیدم . . . . . . .

 

خدا میداند که گوشیم را از خودم دور نمیکنم مبادا زنگ بزنی و من  . . . . .

 

تظاهر میکنم سرم خیلی شلوغ است و عشق فقط در فیلمها و کتابهاست . . . . . . .

 

بخدا که کارم تویی و ذهنم تویی و تمام سلولهای بدنم عاشقانه تو را صدا می زنند

 

عاشقانه دوستت دارم

  1. ی دوست

    همه شعراتونو خوندم، خیلی قشنگ بود. انگار حرفای خودم بود. ولی هیچ وقت استعداد گفتن حرفای این مدلی نداشتم، هرچند که همیشه این حرفا تو ذهنم تکرار میشه. اگه حال شما هم مث منه باید یه کاری بکنین . آخه عمر خیلی زود میگذره. برای عاشق شدن هیچ وقت دیر نیست. من میخوام دوباره عاشق بشم. هر چند خیلی سخت و گذشته از ذهن آدم پاک نمیشه ولی باید زندگی کرد.
    منتظر شعرای بعدی تون هستم.

  2. هامی

    خیلی خوب :)
    یاد آهنگ همدم از معین افتادم! نمی دونم چرا!

  3. احمد

    سلام

    یلداتان بهاری …

  4. حکیمی

    بسیار زیبا و قشنگ بود نمی دانستم که شما شعرهای به این زیبایی می گویید درود بر شما .