آبان ۱۹م, ۱۳۹۰
کاش عادت نمی کردیم
چقدر وجدان آزارمان می داد پس از اولین گناهانمان
اما !!!!!
چه راحت عادت کردیم و حالا ……..
چه کابوسهایی داشتیم شبهای اولین دروغ
اما !!!!!
حالا چه راحت می خوابیم شبهای بعد از اینهمه دروغ
چه زجرآور بود اولین نشانه های فراموشی پدرم
اما !!!!!!
حالا چه بی خیال از کنار حال هر روز خراب تر او می گذریم
چه دلهره آور بود اولین گرد و غبار پیری بر صورت مادرم
اما !!!!!!!!!!!
حالا چه بی تفاوت از چهره پرچین و چروکش می گذریم
چه حس بدی بود اولین وعده هایی که به خود می دادیم و فراموش می کردیم
اما !!!!!!!
حالا چه بی انگیزه روزها را شب می کنیم
چقدر مسخره بود برایمان در جهت آب شنا کنیم
اما !!!!!
حالا چه بیحال خود را به جریان آب داده ایم
چقدر برایمان هولناک بود از اولین موی سپید و کارهای نکرده
اما !!!!!
حالا به تمامشان عادت کردیم و اصلا برایمان مهم نیست
چه وحشتناک بود اولین صحبتهایی از مرگ
اما !!!!!!
حالا به کل یادمان رفته است که باید برویم
عادت کردیم به کودکان که راحت گدائی می کنند به دخترانی که راحت تن فروشی می کنند
عادت کردیم به سربریدن گوسفند جلو پای عروس و داماد ، عادت کردیم به مرگ جوانانمان
در حوادث رانندگی، عادت کردیم به گریه ، عادت کردیم به اخبار بد،عادت کردیم به مطالعه
نکردن چه بد عادت کردیم به وضع موجود
( به عادتهایمان ، بد عادت کردیم )
در دسته بندی: مطلب | نظرات: [۰] | نویسنده: Majid |